۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه

آنکس که می خندد هنوز خبر فاجعه را نشنیده است، برای حسین رونقی ملکی که تنها مانده



ازهمان ابتدا اعتقاد داشتم که بی توجهی به یک انسان فاجعه است، تنها بودن یک انسان فاجعه است، گرفتن جان یک انسان فاجعه است. ارزش انسان ها برایم از هر چیزی بیشتر بوده و رنج هایش برایم بیشترین معنی را داشته. نمی دانم کی و کجا این اعتقاد در من به وجود آمده اما هرچه بیشتر به انسان ها و رنج هایشان فکر می کنم این اعتقاد برایم ارزش بیشتری پیدا می کند.
این ها را گفتم که وقتی از حسین رونقی ملکی حرف می زنم که اعتصاب غذا کرده و یک کلیه اش از کار افتاده، به انسان بودنش فکر کنیم. یا بهتر است بگویم به انسان بودنمان فکر کنیم. برای انسان بودنش و برای رنج هایش ارزش قائل شویم و تنها و تنها بر انسان بودنمان حساب باز کنیم.
خیلی ها حساب کار حسین را به دست حکومت می دهند و خون حسین را به گردن حکومت می اندازند. حکومتی که وضعیتش مشخص است، مگر از این حکومت می توانیم انتظار دیگری هم داشته باشیم. از ظالم تنها باید انتظار ظلم داشت. تنها انسان است که انسان بودن را می فهمد، تنها انسان است که می تواند یک انسان را نجات دهد و اگر انسانی بمیرد خونش به گردن دیگر انسان هاست.
 طرف صحبت من با کسانی نیست که با بودن در این حکومت، انسان بودنشان را فروخته اند، طرف صحبت من با مردم کشورم است. مردمی که باید انسان باشند، طرف صحبت من فعالینی هستند که در برابر این جوان و رنج هایش سکوت کرده اند. فعالینی که اگر امروز از حقوق حسین دفاع نکنند معلوم نیست می خواهند از حقوق چه کسی دفاع کنند و اصلا قرار است از چه چیزی دفاع کنند. طرف صحبت من با کسانی است که اگر حسین را تنها بگذارند بیشتر از یک فاجعه رخ می دهد. 
حسین از هیچ طیف و گروه سیاسی و مذهبی نیست، اهل هیچ رنگی نیست و عضو هیچ گروهی نیست. حسین نابغه است. برای همین به حسین بی توجهی می شود، برای همین تنها مانده و برای همین است که امکان دارد بمیرد. گناهش همین است، نابغه است.
ما به حسین بی توجهی می کنیم، ما حسین را تنها می گذاریم و ما حسین را می کشیم. و این چیزی فراتر از یک فاجعه است. برتولد برشت نوشته است، " آنکس که می خندد هنوز خبر فاجعه را نشنیده است"، اما من نمی دانم کسی که خبر فاجعه را شنیده و هنوز هم می خندد چه مرگش شده، شاید انسان بودن را فراموش کرده. 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

به مادرم، از فرزندی که هیچ وقت آدم نشد


وقتی وجودت را به کسی مدیون باشی، وقتی تمام داشته هایت را از کسی داشته باشی، اسامی روزها در جوابش تنها بهانه های واهی اند و بس. وقتی کسی زندگی اش را به پایت گذاشته باشد و آخر زندگیت هرچیزی شده باشد جز آنچه او خواسته. حتی به کمترین خواسته هایش بی توجه باشی و راه خودت را بروی، سخت است که این جملاتت را باور کند. مادرم، تمام روزهای این زندگی ام برای تو. تمام کلمات و نوشته هایم برای تو.ببخش که هیچ وقت آدم نشدم  . ببخش که راهم جز سختی برایت چیزی ندارد. هر بار که درگیری ها و تنش ها فرصت دهد این شعر را تنها و تنها به یاد تو می خوانم.

مادر! برام دعا بخون ! می خوام برم جنگ خدا !
تو از خدا قوی تری ! برام دعا بخون ! دعا !
باید بگیرم از خدا تقاص این جماعت و
جماعت اسیر این مدار بی نهایت و
تقاص اون بچه یی که با سرطان دنیا میاد !
تقاص هر آدمی که آرزوهاش رفته به باد !
آرزوی یه دنیای خوبِ بدونِ دلهره
دنیایی که از روشنی ، از عشق و عاطفه پره !
برام دعا بخون که من راهی جنگ آخرم !
این دفعه تسلیم نمی شم ! یا می میرم ، یا می برم !
مادر! برام دعا بخون ! می خوام برم جنگ خدا !
تو از خدا قوی تری ! برام دعا بخون ! دعا !
باید که از رو تخت ظلم خدا رو پایین بکشم !
باید یه نقطه آخر قصه ی دیکتاتور بشم !
خدا باید جواب بده به مردم گوئرنیکا !
به کشته های آشویتس ! به گشنه های زامبیا
به اونا که تلف شدن توی فلسطین و زئیر!
اونا که اسمشون نشست تو آمارای مرگ میر
به اونا که فلک شدن تو کمپ گوآنتانامو !
به هر کسی که شاکیه ! به آدما ! به من ! به تو !
مادر! برام دعا بخون ! می خوام برم جنگ خدا !
تو از خدا قوی تری ! برام دعا بخون ! دعا* !

این کلمات را از فرزند یاغیت قبول کن

24 اردیبهشت 1391

*شعر از یغما گلرویی

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

برای مردمی که این بازی را دوست دارند


چند روز است که چرایی فعالیت حق تحصیل ذهنم را اشغال کرده، برعکس گذشته که چرایی محرومیت از تحصیل ذهنم را مشغول کرده بود. قبلا نمی فهمیدم که چرا و چرا باید یک انسان از دانشگاهش محروم شود. دانشگاهی که برای دانشجو است ولی دانشجو اجازه ورود به آن را ندارد.
اما در این روزها بیشتر به چرایی فعالیت حق تحصیل فکر می کنم. اصلا این فعالیت ها کجا معنی می شود؟ دانشجوهای این روزهای دانشگاه هایمان حتی ککشان هم نمی گزد که همکلاسی هایشان اخراج شدند، که همین یکی دو سال پیش فعال های حق تحصیل را چطور قلع و قم کردند، یا اصلا اینجایی که می روند دانشگاه نیست. ما که دانشجویمان مطالبه ای ندارد. نه علم می خواهد، نه آزادی می خواهد، نه تغییر می خواهد. اصلا هیچ چیز نمی خواهد. چرا باید در زندگی اش دخالت کنیم؟
اصلا مردم این مملکت ما را نمی خواهند. اصلا مردم این مملکت حق خود را نمی خواهند. اصلا مردم این مملکت چیزی نمی خواهند. مردم این مملکت همینی که هست را بدون هیچ تفاوتی می خواهند.
در این میان است که نوشته های ضیا نبوی از داخل زندان کارون اهواز در ذهنم می چرخد و معنای کلماتش برایم آشناتر می شود. انگار در آن لحظه ضیا نبوده که این ها را نوشته، انگار تمام فعالین حق تحصیل با هم چنین نامه ای را از داخل زندان نوشته اند. ما شبیه بوکسوری شدیم که وسط مبارزه فهمیده که داور با طرف مقابله این رو هم تنها زمانی باور کرده که ضربه‌ای کاری رو از خود داور خورده!"
ما شبیه بوکسوری شدیم که نه تنها از داور ضربه خورد و تماشاگرانش مردمی بودن که برای داور و حرکات حیرت آورش سوت می زدن، جیغ می کشیدن، تشویقش می کردن و از نقش زمین شدن تک تک فعالین لذت می بردن. مردمی که آرزو می کردن کاش جای داور یا حریف ما بودن و می تونستن چندتا ضربه اضافی به ما بزنن. 

19 اردیبهشت 1391

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

کاوه در زندان



وقتی برادری داشته باشی که در کنارش مبارزه کرده باشی و روزها را با او به امید آزادی گذرانده باشی، زندان رفتنش را باور نمی کنی.
وقتی با برادرت دردی مشترک داشته باشی، وقتی با او تبعیض را تجربه کرده باشی و با او در خیالت دانشگاهی را تصور کرده باشی که با هم به آن می روید، خارج از دانشگاه بودن را باور نمی کنی.
زمانی که کاوه در خلوت و درد دل ها گفت:"الان همه زندان ها را دانشگاه کرده اند، در رجایی شهر آنقدر استاد هست که من به زندان نمی روم، به دانشگاه می روم"، با رویایش همراه شدم و او را در دانشگاه دیدم.  
با دوستان تمام تلاشمان را کردیم که زندان رفتنش را باور نکنیم و دانشگاهی رویایی را باور کنیم.
اما وقتی در روز انتقالش به زندان، کاوه را به رجایی شهر نبردند. وقتی کاوه را در میان زندانیان عادی و با دستبند به ندامتگاه کرج بردند، تمام اشک های مادر و خواهرش بر سرمان خراب شد.
باید دوباره به یاد می آوردیم که واقعا کاوه را به زندان می برند. باید به یاد می آوردیم که دانشگاه نداریم و باید به یاد می آوردیم که رویایمان را باید در واقعیت بسازیم.
باید دوباره به یاد می آوردیم که دوستان زیادی در زندان داریم، به یاد می آوردیم که برای زندان رفتن و رویا بافتن مبارزه نکردیم و برای محروم بودن و در زندان بودن شروع نکردیم.   
در اینیک هفته بارها صدای کاوه را مرور کردم و در زندان بودنش را بیشتر باور کردم. زندانی را که بخشی از مبارزه اش برای آزادی است بیشتر باور کردم و امیدش به آینده را و به مردمی را که کمی آگاه تر شده اند. 



11 اردیبهشت 1391

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

انقلابی که فرهنگی با خود نداشت



32 سال از اسلامی کردن دانشگاه های ایران می گذرد. اسلامی کردنی که از سوی عاملانش "انقلاب فرهنگی" نام گرفت و دلیلش پاک‌سازی استادان و دانشجویانی بود که از دید جمهوری اسلامی ایران، "غرب‌زده" به‌شمار می‌رفتند.
در چنین روزی در سال 59 با پایان مهلت سه روزه تخلیه دانشگاه ها، به دستور شورای انقلاب و با تایید روح الله خمینی، گروه های سیاسی و دانشجویی اسلامی افراطی به دانشگاه های ایران حمله کردند.

این حرکت که با کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از دانشجویان ایرانی همراه بود باعث شد دانشگاه های ایران بیش از دوسال بسته شوند و در این مدت صدها نفر از اساتید و دانشجویان از دانشگاه اخراج، کتب دانشگاهی تعدیل، قوانین دانشگاه اسلامی و بسیاری از دانشمندان و روشنفکران ایرانی از کشور خارج شدند. 

این انقلاب هر چه با خود داشت، فرهنگی با خود نداشت و شاید "غرب زده" ای از دانشگاه اخراج شد اما در اصل دانشجویان و اساتید چپ و بهایی از دانشگاه های ایران تصفیه شدند و بزرگ ترین قربانیان این انقلاب سه نسل از جوانان بهایی شدند. افرادی که در سیاست مداخله ای نداشتند اما بزرگ ترین قربانی سیاست بازی جمهوری اسلامی و طرفدارانش در دانشگاه شدند. 

به یاد سه نسل قربانیان انقلاب فرهنگی و به یاد دوستانم سما نورانی و ایقان شهیدی که به دلیل مبارزه با این جنایت در زندان هستند. 

دوم اردیبهشت 1391 


۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

در ستایش عشق / تقدیم به نسرین ستوده و رضا خندان



عشق ایرانی همیشه سرشار از سوز گداز است، سرشار از درد و رنجی خودخواسته و همین رنج است که برای یک ایرانی زندگی را معنی می کند. عشق واژه ای است که در این دوران آن را از یاد بردیم، با آن زندگیمان را نیز فراموش کردیم و پشیمانی از دست دادنش وجودمان را از همه چیز خالی کرده و روزگارمان را تاریک.
در فرهنگ شرقی ما در تاریک ترین لحظات است که اسطوره زاده می شود و در چنین غوغایی است که معناهای جدید ظاهر می شوند. کلمات را زنان و مردانی مبارز دوباره معنی می کنند و عشقشان را به زمانه تحمیل می کنند. در این لحظات است که وجود افرادی می شود منشا همین عشق ایرانی.
برای ما شرقیان غمگین عشق یادآور چیزهای زیادی است، مبارزه، وطن، آزادی و خانواده. در این روزها برای ما عشق میان نسرین ستوده و همسرش رضا خندان می شود نماد همین کلمات، می شود مبارزه برای فراموش نکردن، مبارزه برای انسان بودن. وقتی در میان هیاهوی نفرت، حبس و ظلم نسرین ستوده با دستبند شوهرش را در آغوش می کشد ثابت می کند عشق ایرانی هیچ بند و حصاری نمی شناسد. ثابت می کند که ما هنوز همه چیزمان را نباخته ایم. این عشق می شود نماد تمام آزادگی و آزادی خواهی در ایران. این عشق می شود دلیلی برای سرسختی ستودنی نسرین ستوده در زندان و دلیلی برای آرامش رضا خندان در برابر مشکلات خانواده.
شاید این روزها مهراوه و نیما از حضور مادرشان در خانه محروم باشند، اما همین روزها آن ها را از عشقی سرشار می کند که در خانواده ایرانی کیمیا شده. همین عشق مهراوه را باوقارتر و نیما را دوست داشتنی تر می کند. و همین عشق برای ما می شود آغاز رویایی زیبا و امیدی که خانواده خندان را در کنار هم در ایرانی آزاد تصور کنیم. 

29 بهمن ماه 1390

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

خشونت نسبت به کودکان در خانواده - قسمت دوم


خانواده های اعمال کننده خشونت

اعمال خشونت نسبت به کودکان در میان تمام اقشار اجتماعی دیده شده و محدود به نوع خاصی از خانواده ها نیست، اما احتمال بروز خشونت در برخی از آن ها بیشتر است. مانند خانواده هایی با درآمد پایین، والدین بسیار جوان (ازدواج زودرس)، مادرانی که از همسر خود جدا می شوند و با فرزند خود زندگی می کنند، والدینی که صاحب فرزند ناخواسته شده اند. (Godenzi, 1994: 189-200) این تعریف بر خلاف تعریفی است که در گذشته معتقد بود خشونت فیزیکی تنها در خانواده هایی است که مشکلات اساسی دارند. اما در مورد خشونت های روانی و مخصوصا بی توجهی، تعریف دقیق تری نیز برای این خانواده ها وجود دارد. "بی توجهی نسبت به کودک معمولا در والدین جوانی که قادر به تبدیل نقش دختر و پسر به زن و شوهر و پدر و مادر نیستند، والدین معتاد، والدین روان پریش یا معلول و در طبقات پایین به سبب مشکلات اقتصادی پیش می آید. این خانواده ها با در آمد کم، بیکاری پنهان یا مزمن، بیماری، مسکن نا مناسب، به طور کلی در شرایط بسیار دشواری زندگی می کنند و والدین توانایی رسیدن به نیازهای متفاوت کودک را ندارند." (اعزازی، 207: 1376) اما این گونه خشونت تنها در بین اقشار پایین جامعه وجود ندارد. در تحقیقی که در ایران انجام شده ارتباطی بین شغل و تحصیلات والدین با اعمال خشونت یافت نشده است. "نتایج نشان می دهد توزیع سنی دانش آموزان در این مطالعه بطور مساوی 50 درصد دختران و 50 درصد پسران و میانگین سنی آنان 13 سال می باشد. شغل پدر اکثر پاسخگویان آزاد (6/33درصد) و شغل مادر اکثر آنان خانه دار(91درصد) می باشد. از نظر تحصیلات اکثر پاسخگویان تحصیلات پدر خود را متوسطه و دیپلم و تحصیلات مادر را ابتدایی ذکر کرده بودند. از نظر مذهب و ملیت اکثر پاسخگویان دارای مذهب شیعه (5/37درصد) وملیت ایرانی (4/94درصد) بودند. 4/41 درصد کودکان مورد خشونت فیزیکی و 3/75 درصد آنان مورد خشونت عاطفی والدین بودند و در مجموع از کل کودکان مورد مطالعه 3/39درصد هم مورد خشونت فیزیکی و هم مورد خشونت عاطفی والدین بوده اند. از طرفی به نظر می رسد خشونت از طرف والدین در تمامی مشاغل سطوح تحصیلی مشاهده می شود و نتایج این تحقیق نیز ارتباط معنی داری بین شغل و تحصیلات والدین و اعمال خشونت نسبت به کودکان نشان نداده است.
همچنین نتیجه آزمون آماری کای اسکوئر با p<0.001 ارتباط معنی داری بین جنس کودک و خشونت والدین نشان داده است. بطوریکه پسرها بیش از دخترها مورد خشونت فیزیکی (2/66درصد) و عاطفی (9/88درصد) والدین بوده اند. سرپیچی از دستورات والدین مهمترین علت خشونت فیزیکی و عاطفی والدین از نظر کودکان بوده و اکثر کودکان مورد مطالعه اظهار نموده اند که ماهی یکبار توسط والدین خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته اند.
نتایج این مطالعه با توجه به آزمون آماری کای اسکوئر با p<0.001 ارتباط معناداری بین خشونت (فیزیکی و عاطفی ) والدین و پرخاشگری (عملی و کلامی ) کودکان نشان داده است. به گونه ای که کودکانی که مورد خشونت فیزیکی و عاطفی والدین بوده اند، پرخاشگری عملی و کلامی بیشتری در مدرسه از خود نشان می دادند.همچنین در نتیجه آزمون کای اسکوئر ارتباط معنی داری بین خشونت والدین و تحصیلات و شغل آنان مشاهده نگردید. " (بیات، 1387)
در میان اقشار بالا و متوسط جامعه، بی توجهی اغلب ناشی از رفاه مادی است. دلیل آن معمولا کمبود وقت والدین برای بودن با فرزندان است، زیرا آنها مجبورند وقت و فرصت خود را بین فعالیت هایی برای پیشرفت شغلی و ارضا علایق متفاوت خود در اجتماع صرف کنند. به همین دلیل کودکان در این خانواده ها مشکل اقتصادی ندارند اما از نظر عاطفی در انزوا و تنهایی به سر می برند. نتیجه این نوع بی توجهی بروز مشکلات شخصیتی، تغذیه، اقدام به خودکشی و رو آوردن به مواد مخدر است. ((Gegen Gewalt an Kindern, 1994 با وجود این تعاریف می توان گفت که خشونت در اکثر خانواده ها نسبت به کودکان اعمال می شود، اما می توان خانواده هایی که در آن خشونت احتمال بیشتری دارد را یافت و خشونت در آن ها را پیش بینی کرد. "بدرفتاری با کودکان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. یعنی کودکانی که مورد بدرفتاری قرار می گیرند ، خود در آینده والدینی بدرفتار می شوند. با توجه به یافته های پژوهش حاضر و شیوع نسبتا بالای خشونت نسبت به کودکان و پیامدهای آن از جمله پرخاشگری کودکان که خود منجر به اسیبهای عمدی و غیر عمدی بسیاری می گردد، اجرای برنامه های آموزشی برای خانواده ها می تواند در جهت کاهش خشونت موثر واقع شود." (بیات، 1387) آمار دیگر نیز بر این واقعیت در ایران تاکید دارد "در پژوهش‌های دفتر پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی بر روی 77 هزار و 855 دانش آموز پسر پایه دوم مقطع راهنمایی مدارس دولتی ، 20 درصد دانش آموزان در معرض آزارهای جسمی قرار دارند. 20 درصد والدین این کودکان با یکدیگر مشاجره و درگیری دارند که آزار عاطفی و جسمی را در پی دارد. 27 درصد دانش‌آموزان اظهار کرده اند که زندگی پر تنشی دارند. 35 درصد والدین سخت گیری دارند. 35 درصدشان اعتقاد دارند که والدینشان انتظاری بیش از حد توانایی آنان دارند. 58 درصد کاملا احساس تنهایی می‌کنند. 10درصد احساس راحتی در خانه را ندارند. 40 درصد دانش آموزران مجبورند به تنهایی از عهده مراقبت‌های خویش بر آیند که نشان دهنده آزار عاطفی و بی توجهی خانواده است. 25 درصد از آنان می‌گویند که آسایش ندارند. 9 درصد تمایل شدید دارند که در یک خانواده دیگر زندگی کنند و 55 درصد گفته اند که چنانچه از قوانین پیروی نکنند بشدت تنبیه می‌شوند"           (هم وطن سلام، 1384)

نهادهای اجتماعی و دولتی

یکی از تاثیرات نهادهای اجتماعی در کاهش خشونت نسبت به کودکان، تاثیر مهم بررسی های خشونت بر نگرش جامعه، در ابتدای مقاله ذکر شد، این گونه بررسی ها نشان داده اند که نهاد های اجتماعی می توانند نقش کاهنده در اعمال خشونت نسبت به کودکان در خانواده داشته باشند. در این رابطه می توان به اطلاع رسانی و آگاهی دادن به افراد عامل وقربانی اشاره کرد. "تنها زمانی که با بررسی ها ، تحقیقات و مطالعات بتوان اطلاع دقیقی به افراد داد، می توان تاثیر منفی خشونت را برای جامعه آشکار و الگوهای تربیت بدون خشونت را مطرح کرد. همچنین امکاناتی به وجود آورد که اعمال خشونت در جامعه پایان یابد." "افراد متخصص و افرادی که به از میان بردن خشونت     علاقه مند بودند، در اثر فعالیت های خود، انواع خشونت را مشخص کردند و با تعیین گستردگی و پخش آن در جامعه برای قربانیان، چه از طریق قانونی و چه از طریق اجتماعی امکانات حمایتی فراهم کردند. اما مهمترین نکته تاکید بر این موضوع بود که به قربانیان خشونت این مسئله تفهیم گردد که هیچ انسانی، به هیچ دلیلی نباید در خانواده تحت خشونت قرار گیرد و قبح اعمال خشونت، تنها به فرد عامل خشونت بر می گردد و کودکان، نوجوانان و زنان نباید گمان کنند که به سبب رفتار ناپسندی که انجام داده اند، مستحق چنین رفتاری هستند. زیرا با آنکه در بسیاری از موارد، والدین خشونت را برای تربیت عمال می کنند، باید گفت وظیفه پدر و مادر تربیت کودک است، نه آزار دادن آن ها و می توان رفتار ناپسند کودک را از راه های دیگری غیر از خشونت اصلاح کرد." (اعزازی، 203: 1376) با این تعاریف می توان به این نتیجه رسید که نه تنها قربانیان خشونت در خانواده مخصوصا کودکان نیازمند آگاهی هستند بلکه عاملین خشونت (پدر و مادر) نیز نیازمند آگاهی در این زمینه هستند. می توان بر مطلب آموزش این گونه تاکید کرد "آموزشی که در رابطه نزدیک تری با نهاد خانواده قرار دارد به دو دلیل برجسته، می‌تواند نقش مهمی را در این رابطه ایفا کند، زیرا از یک طرف می‌تواند کودکان را به این موضوع آشنا کند تا والدین آنها دیگر اجازه نداشته باشند تا هر گونه رفتاری را که می‌خواهند با آنان داشته باشند و از طرف دیگر می‌تواند والدین را با شیوه‌های صحیح آموزش آشنا کند تا آنان گمان نکنند که بهترین راه تربیت تنبیه بدنی است و در این میان آموزش و پرورش و مدارس می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند." (هم وطن سلام، 1384)

نتیجه گیری

با وجود آنکه خشونت نسبت به کودکان عموما با پنهان کاری از طرف عوامل و قربانی در خانواده همراه است و در دید جامعه مسائل خانوادگی مسائل بسیار خصوصی انگاشته می شود و بدین جهت نهادهای دولتی و اجتماعی دسترسی بسیار سخت و دشواری به این مسئله دارند، همان گونه که ذکر شد این نهاد ها می توانند تاثیرات بسیار مثبتی در زمینه کاهش خشونت نسبت به کودکان داشته باشند به گونه ای که این شیوه از خشونت را به پایین ترین سطح ممکن برسانند. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که خانواده ایده آل وجود ندارد و همواره خانواده دچار مشکلات است. با این وجود نهاد های دولتی و اجتماعی می توانند به صورت مستقیم و غیر مستقیم عامل کاهش این گونه خشونت ها باشند. با کمک وضع قوانین مدنی در حمایت از حقوق قربانیان و نیز محکوم کردنن عاملین و پیش بینی مجازات برای آن ها و نیز اعمال قوانین نظارتی می توان به صورت مستقیم از خشونت نسبت به کودکان در خانواده کاست.
در زمینه تاثیر غیر مستقیم، نهادهای اجتماعی و دولتی می توانند با دادن آگاهی به عوامل و قربانیان در کاهش این مطلب کوشا باشند. همچنین با به وجود آوردن بستر مناسب به خانواده ها را در این زمینه کمک کنند. مسائلی چون کاهش مشکلات مالی، اخلاقی و نیز حل مسائلی چون اعتیاد می تواند خشونت نسبت به کودکان را در خانواده کمتر کند.

فهرست منابع
1-      اعزازی، شهلا. جامعه شناسی خانواده، تهران، 1376.
2-      هالجین، ریچارد؛ ویتبورن، سوزان، آسیب شناسی روانی، جلد دوم، ترجمه یحیی سید محمدی، تهران: نشر روزان، 1385.
3-      1386، كودك آزاري ، معضلي در هزار توي سنت و قانون، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
4-      بیات، محبوبه، 1387، بررسی میزان اعمال خشونت از طرف والدین بر کودکان، معاونت امور مجلس و استان ها، به روز رسانی شده در تاریخ 13 تیر، http://dpp.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1463:--------&catid=202:--&Itemid=132  [بازیابی شده در تاریخ 21 بهمن 1388]

1-      Finkelhor, David. 1988. Stopping family violence, Beverly Hills: sage.
2-      Gegen Gewalt an Kindern handeln. 1994. Wien: Bundes Kanzleramt und BMfF.
3-      Godenzi, Alberto. 1993, Gewalt im sozialen Nahraum. Basel: Helling und Lichtenhahn.
4-      Scheffaer, Richard, T. 1989. Sociologie. New York: McGraw-Hill.



خشونت نسبت به کودکان در خانواده - قسمت اول