۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

برای مردمی که این بازی را دوست دارند


چند روز است که چرایی فعالیت حق تحصیل ذهنم را اشغال کرده، برعکس گذشته که چرایی محرومیت از تحصیل ذهنم را مشغول کرده بود. قبلا نمی فهمیدم که چرا و چرا باید یک انسان از دانشگاهش محروم شود. دانشگاهی که برای دانشجو است ولی دانشجو اجازه ورود به آن را ندارد.
اما در این روزها بیشتر به چرایی فعالیت حق تحصیل فکر می کنم. اصلا این فعالیت ها کجا معنی می شود؟ دانشجوهای این روزهای دانشگاه هایمان حتی ککشان هم نمی گزد که همکلاسی هایشان اخراج شدند، که همین یکی دو سال پیش فعال های حق تحصیل را چطور قلع و قم کردند، یا اصلا اینجایی که می روند دانشگاه نیست. ما که دانشجویمان مطالبه ای ندارد. نه علم می خواهد، نه آزادی می خواهد، نه تغییر می خواهد. اصلا هیچ چیز نمی خواهد. چرا باید در زندگی اش دخالت کنیم؟
اصلا مردم این مملکت ما را نمی خواهند. اصلا مردم این مملکت حق خود را نمی خواهند. اصلا مردم این مملکت چیزی نمی خواهند. مردم این مملکت همینی که هست را بدون هیچ تفاوتی می خواهند.
در این میان است که نوشته های ضیا نبوی از داخل زندان کارون اهواز در ذهنم می چرخد و معنای کلماتش برایم آشناتر می شود. انگار در آن لحظه ضیا نبوده که این ها را نوشته، انگار تمام فعالین حق تحصیل با هم چنین نامه ای را از داخل زندان نوشته اند. ما شبیه بوکسوری شدیم که وسط مبارزه فهمیده که داور با طرف مقابله این رو هم تنها زمانی باور کرده که ضربه‌ای کاری رو از خود داور خورده!"
ما شبیه بوکسوری شدیم که نه تنها از داور ضربه خورد و تماشاگرانش مردمی بودن که برای داور و حرکات حیرت آورش سوت می زدن، جیغ می کشیدن، تشویقش می کردن و از نقش زمین شدن تک تک فعالین لذت می بردن. مردمی که آرزو می کردن کاش جای داور یا حریف ما بودن و می تونستن چندتا ضربه اضافی به ما بزنن. 

19 اردیبهشت 1391

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

کاوه در زندان



وقتی برادری داشته باشی که در کنارش مبارزه کرده باشی و روزها را با او به امید آزادی گذرانده باشی، زندان رفتنش را باور نمی کنی.
وقتی با برادرت دردی مشترک داشته باشی، وقتی با او تبعیض را تجربه کرده باشی و با او در خیالت دانشگاهی را تصور کرده باشی که با هم به آن می روید، خارج از دانشگاه بودن را باور نمی کنی.
زمانی که کاوه در خلوت و درد دل ها گفت:"الان همه زندان ها را دانشگاه کرده اند، در رجایی شهر آنقدر استاد هست که من به زندان نمی روم، به دانشگاه می روم"، با رویایش همراه شدم و او را در دانشگاه دیدم.  
با دوستان تمام تلاشمان را کردیم که زندان رفتنش را باور نکنیم و دانشگاهی رویایی را باور کنیم.
اما وقتی در روز انتقالش به زندان، کاوه را به رجایی شهر نبردند. وقتی کاوه را در میان زندانیان عادی و با دستبند به ندامتگاه کرج بردند، تمام اشک های مادر و خواهرش بر سرمان خراب شد.
باید دوباره به یاد می آوردیم که واقعا کاوه را به زندان می برند. باید به یاد می آوردیم که دانشگاه نداریم و باید به یاد می آوردیم که رویایمان را باید در واقعیت بسازیم.
باید دوباره به یاد می آوردیم که دوستان زیادی در زندان داریم، به یاد می آوردیم که برای زندان رفتن و رویا بافتن مبارزه نکردیم و برای محروم بودن و در زندان بودن شروع نکردیم.   
در اینیک هفته بارها صدای کاوه را مرور کردم و در زندان بودنش را بیشتر باور کردم. زندانی را که بخشی از مبارزه اش برای آزادی است بیشتر باور کردم و امیدش به آینده را و به مردمی را که کمی آگاه تر شده اند. 



11 اردیبهشت 1391

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

انقلابی که فرهنگی با خود نداشت



32 سال از اسلامی کردن دانشگاه های ایران می گذرد. اسلامی کردنی که از سوی عاملانش "انقلاب فرهنگی" نام گرفت و دلیلش پاک‌سازی استادان و دانشجویانی بود که از دید جمهوری اسلامی ایران، "غرب‌زده" به‌شمار می‌رفتند.
در چنین روزی در سال 59 با پایان مهلت سه روزه تخلیه دانشگاه ها، به دستور شورای انقلاب و با تایید روح الله خمینی، گروه های سیاسی و دانشجویی اسلامی افراطی به دانشگاه های ایران حمله کردند.

این حرکت که با کشته و مجروح شدن تعداد زیادی از دانشجویان ایرانی همراه بود باعث شد دانشگاه های ایران بیش از دوسال بسته شوند و در این مدت صدها نفر از اساتید و دانشجویان از دانشگاه اخراج، کتب دانشگاهی تعدیل، قوانین دانشگاه اسلامی و بسیاری از دانشمندان و روشنفکران ایرانی از کشور خارج شدند. 

این انقلاب هر چه با خود داشت، فرهنگی با خود نداشت و شاید "غرب زده" ای از دانشگاه اخراج شد اما در اصل دانشجویان و اساتید چپ و بهایی از دانشگاه های ایران تصفیه شدند و بزرگ ترین قربانیان این انقلاب سه نسل از جوانان بهایی شدند. افرادی که در سیاست مداخله ای نداشتند اما بزرگ ترین قربانی سیاست بازی جمهوری اسلامی و طرفدارانش در دانشگاه شدند. 

به یاد سه نسل قربانیان انقلاب فرهنگی و به یاد دوستانم سما نورانی و ایقان شهیدی که به دلیل مبارزه با این جنایت در زندان هستند. 

دوم اردیبهشت 1391 


۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

در ستایش عشق / تقدیم به نسرین ستوده و رضا خندان



عشق ایرانی همیشه سرشار از سوز گداز است، سرشار از درد و رنجی خودخواسته و همین رنج است که برای یک ایرانی زندگی را معنی می کند. عشق واژه ای است که در این دوران آن را از یاد بردیم، با آن زندگیمان را نیز فراموش کردیم و پشیمانی از دست دادنش وجودمان را از همه چیز خالی کرده و روزگارمان را تاریک.
در فرهنگ شرقی ما در تاریک ترین لحظات است که اسطوره زاده می شود و در چنین غوغایی است که معناهای جدید ظاهر می شوند. کلمات را زنان و مردانی مبارز دوباره معنی می کنند و عشقشان را به زمانه تحمیل می کنند. در این لحظات است که وجود افرادی می شود منشا همین عشق ایرانی.
برای ما شرقیان غمگین عشق یادآور چیزهای زیادی است، مبارزه، وطن، آزادی و خانواده. در این روزها برای ما عشق میان نسرین ستوده و همسرش رضا خندان می شود نماد همین کلمات، می شود مبارزه برای فراموش نکردن، مبارزه برای انسان بودن. وقتی در میان هیاهوی نفرت، حبس و ظلم نسرین ستوده با دستبند شوهرش را در آغوش می کشد ثابت می کند عشق ایرانی هیچ بند و حصاری نمی شناسد. ثابت می کند که ما هنوز همه چیزمان را نباخته ایم. این عشق می شود نماد تمام آزادگی و آزادی خواهی در ایران. این عشق می شود دلیلی برای سرسختی ستودنی نسرین ستوده در زندان و دلیلی برای آرامش رضا خندان در برابر مشکلات خانواده.
شاید این روزها مهراوه و نیما از حضور مادرشان در خانه محروم باشند، اما همین روزها آن ها را از عشقی سرشار می کند که در خانواده ایرانی کیمیا شده. همین عشق مهراوه را باوقارتر و نیما را دوست داشتنی تر می کند. و همین عشق برای ما می شود آغاز رویایی زیبا و امیدی که خانواده خندان را در کنار هم در ایرانی آزاد تصور کنیم. 

29 بهمن ماه 1390

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

خشونت نسبت به کودکان در خانواده - قسمت دوم


خانواده های اعمال کننده خشونت

اعمال خشونت نسبت به کودکان در میان تمام اقشار اجتماعی دیده شده و محدود به نوع خاصی از خانواده ها نیست، اما احتمال بروز خشونت در برخی از آن ها بیشتر است. مانند خانواده هایی با درآمد پایین، والدین بسیار جوان (ازدواج زودرس)، مادرانی که از همسر خود جدا می شوند و با فرزند خود زندگی می کنند، والدینی که صاحب فرزند ناخواسته شده اند. (Godenzi, 1994: 189-200) این تعریف بر خلاف تعریفی است که در گذشته معتقد بود خشونت فیزیکی تنها در خانواده هایی است که مشکلات اساسی دارند. اما در مورد خشونت های روانی و مخصوصا بی توجهی، تعریف دقیق تری نیز برای این خانواده ها وجود دارد. "بی توجهی نسبت به کودک معمولا در والدین جوانی که قادر به تبدیل نقش دختر و پسر به زن و شوهر و پدر و مادر نیستند، والدین معتاد، والدین روان پریش یا معلول و در طبقات پایین به سبب مشکلات اقتصادی پیش می آید. این خانواده ها با در آمد کم، بیکاری پنهان یا مزمن، بیماری، مسکن نا مناسب، به طور کلی در شرایط بسیار دشواری زندگی می کنند و والدین توانایی رسیدن به نیازهای متفاوت کودک را ندارند." (اعزازی، 207: 1376) اما این گونه خشونت تنها در بین اقشار پایین جامعه وجود ندارد. در تحقیقی که در ایران انجام شده ارتباطی بین شغل و تحصیلات والدین با اعمال خشونت یافت نشده است. "نتایج نشان می دهد توزیع سنی دانش آموزان در این مطالعه بطور مساوی 50 درصد دختران و 50 درصد پسران و میانگین سنی آنان 13 سال می باشد. شغل پدر اکثر پاسخگویان آزاد (6/33درصد) و شغل مادر اکثر آنان خانه دار(91درصد) می باشد. از نظر تحصیلات اکثر پاسخگویان تحصیلات پدر خود را متوسطه و دیپلم و تحصیلات مادر را ابتدایی ذکر کرده بودند. از نظر مذهب و ملیت اکثر پاسخگویان دارای مذهب شیعه (5/37درصد) وملیت ایرانی (4/94درصد) بودند. 4/41 درصد کودکان مورد خشونت فیزیکی و 3/75 درصد آنان مورد خشونت عاطفی والدین بودند و در مجموع از کل کودکان مورد مطالعه 3/39درصد هم مورد خشونت فیزیکی و هم مورد خشونت عاطفی والدین بوده اند. از طرفی به نظر می رسد خشونت از طرف والدین در تمامی مشاغل سطوح تحصیلی مشاهده می شود و نتایج این تحقیق نیز ارتباط معنی داری بین شغل و تحصیلات والدین و اعمال خشونت نسبت به کودکان نشان نداده است.
همچنین نتیجه آزمون آماری کای اسکوئر با p<0.001 ارتباط معنی داری بین جنس کودک و خشونت والدین نشان داده است. بطوریکه پسرها بیش از دخترها مورد خشونت فیزیکی (2/66درصد) و عاطفی (9/88درصد) والدین بوده اند. سرپیچی از دستورات والدین مهمترین علت خشونت فیزیکی و عاطفی والدین از نظر کودکان بوده و اکثر کودکان مورد مطالعه اظهار نموده اند که ماهی یکبار توسط والدین خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته اند.
نتایج این مطالعه با توجه به آزمون آماری کای اسکوئر با p<0.001 ارتباط معناداری بین خشونت (فیزیکی و عاطفی ) والدین و پرخاشگری (عملی و کلامی ) کودکان نشان داده است. به گونه ای که کودکانی که مورد خشونت فیزیکی و عاطفی والدین بوده اند، پرخاشگری عملی و کلامی بیشتری در مدرسه از خود نشان می دادند.همچنین در نتیجه آزمون کای اسکوئر ارتباط معنی داری بین خشونت والدین و تحصیلات و شغل آنان مشاهده نگردید. " (بیات، 1387)
در میان اقشار بالا و متوسط جامعه، بی توجهی اغلب ناشی از رفاه مادی است. دلیل آن معمولا کمبود وقت والدین برای بودن با فرزندان است، زیرا آنها مجبورند وقت و فرصت خود را بین فعالیت هایی برای پیشرفت شغلی و ارضا علایق متفاوت خود در اجتماع صرف کنند. به همین دلیل کودکان در این خانواده ها مشکل اقتصادی ندارند اما از نظر عاطفی در انزوا و تنهایی به سر می برند. نتیجه این نوع بی توجهی بروز مشکلات شخصیتی، تغذیه، اقدام به خودکشی و رو آوردن به مواد مخدر است. ((Gegen Gewalt an Kindern, 1994 با وجود این تعاریف می توان گفت که خشونت در اکثر خانواده ها نسبت به کودکان اعمال می شود، اما می توان خانواده هایی که در آن خشونت احتمال بیشتری دارد را یافت و خشونت در آن ها را پیش بینی کرد. "بدرفتاری با کودکان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. یعنی کودکانی که مورد بدرفتاری قرار می گیرند ، خود در آینده والدینی بدرفتار می شوند. با توجه به یافته های پژوهش حاضر و شیوع نسبتا بالای خشونت نسبت به کودکان و پیامدهای آن از جمله پرخاشگری کودکان که خود منجر به اسیبهای عمدی و غیر عمدی بسیاری می گردد، اجرای برنامه های آموزشی برای خانواده ها می تواند در جهت کاهش خشونت موثر واقع شود." (بیات، 1387) آمار دیگر نیز بر این واقعیت در ایران تاکید دارد "در پژوهش‌های دفتر پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی بر روی 77 هزار و 855 دانش آموز پسر پایه دوم مقطع راهنمایی مدارس دولتی ، 20 درصد دانش آموزان در معرض آزارهای جسمی قرار دارند. 20 درصد والدین این کودکان با یکدیگر مشاجره و درگیری دارند که آزار عاطفی و جسمی را در پی دارد. 27 درصد دانش‌آموزان اظهار کرده اند که زندگی پر تنشی دارند. 35 درصد والدین سخت گیری دارند. 35 درصدشان اعتقاد دارند که والدینشان انتظاری بیش از حد توانایی آنان دارند. 58 درصد کاملا احساس تنهایی می‌کنند. 10درصد احساس راحتی در خانه را ندارند. 40 درصد دانش آموزران مجبورند به تنهایی از عهده مراقبت‌های خویش بر آیند که نشان دهنده آزار عاطفی و بی توجهی خانواده است. 25 درصد از آنان می‌گویند که آسایش ندارند. 9 درصد تمایل شدید دارند که در یک خانواده دیگر زندگی کنند و 55 درصد گفته اند که چنانچه از قوانین پیروی نکنند بشدت تنبیه می‌شوند"           (هم وطن سلام، 1384)

نهادهای اجتماعی و دولتی

یکی از تاثیرات نهادهای اجتماعی در کاهش خشونت نسبت به کودکان، تاثیر مهم بررسی های خشونت بر نگرش جامعه، در ابتدای مقاله ذکر شد، این گونه بررسی ها نشان داده اند که نهاد های اجتماعی می توانند نقش کاهنده در اعمال خشونت نسبت به کودکان در خانواده داشته باشند. در این رابطه می توان به اطلاع رسانی و آگاهی دادن به افراد عامل وقربانی اشاره کرد. "تنها زمانی که با بررسی ها ، تحقیقات و مطالعات بتوان اطلاع دقیقی به افراد داد، می توان تاثیر منفی خشونت را برای جامعه آشکار و الگوهای تربیت بدون خشونت را مطرح کرد. همچنین امکاناتی به وجود آورد که اعمال خشونت در جامعه پایان یابد." "افراد متخصص و افرادی که به از میان بردن خشونت     علاقه مند بودند، در اثر فعالیت های خود، انواع خشونت را مشخص کردند و با تعیین گستردگی و پخش آن در جامعه برای قربانیان، چه از طریق قانونی و چه از طریق اجتماعی امکانات حمایتی فراهم کردند. اما مهمترین نکته تاکید بر این موضوع بود که به قربانیان خشونت این مسئله تفهیم گردد که هیچ انسانی، به هیچ دلیلی نباید در خانواده تحت خشونت قرار گیرد و قبح اعمال خشونت، تنها به فرد عامل خشونت بر می گردد و کودکان، نوجوانان و زنان نباید گمان کنند که به سبب رفتار ناپسندی که انجام داده اند، مستحق چنین رفتاری هستند. زیرا با آنکه در بسیاری از موارد، والدین خشونت را برای تربیت عمال می کنند، باید گفت وظیفه پدر و مادر تربیت کودک است، نه آزار دادن آن ها و می توان رفتار ناپسند کودک را از راه های دیگری غیر از خشونت اصلاح کرد." (اعزازی، 203: 1376) با این تعاریف می توان به این نتیجه رسید که نه تنها قربانیان خشونت در خانواده مخصوصا کودکان نیازمند آگاهی هستند بلکه عاملین خشونت (پدر و مادر) نیز نیازمند آگاهی در این زمینه هستند. می توان بر مطلب آموزش این گونه تاکید کرد "آموزشی که در رابطه نزدیک تری با نهاد خانواده قرار دارد به دو دلیل برجسته، می‌تواند نقش مهمی را در این رابطه ایفا کند، زیرا از یک طرف می‌تواند کودکان را به این موضوع آشنا کند تا والدین آنها دیگر اجازه نداشته باشند تا هر گونه رفتاری را که می‌خواهند با آنان داشته باشند و از طرف دیگر می‌تواند والدین را با شیوه‌های صحیح آموزش آشنا کند تا آنان گمان نکنند که بهترین راه تربیت تنبیه بدنی است و در این میان آموزش و پرورش و مدارس می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند." (هم وطن سلام، 1384)

نتیجه گیری

با وجود آنکه خشونت نسبت به کودکان عموما با پنهان کاری از طرف عوامل و قربانی در خانواده همراه است و در دید جامعه مسائل خانوادگی مسائل بسیار خصوصی انگاشته می شود و بدین جهت نهادهای دولتی و اجتماعی دسترسی بسیار سخت و دشواری به این مسئله دارند، همان گونه که ذکر شد این نهاد ها می توانند تاثیرات بسیار مثبتی در زمینه کاهش خشونت نسبت به کودکان داشته باشند به گونه ای که این شیوه از خشونت را به پایین ترین سطح ممکن برسانند. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که خانواده ایده آل وجود ندارد و همواره خانواده دچار مشکلات است. با این وجود نهاد های دولتی و اجتماعی می توانند به صورت مستقیم و غیر مستقیم عامل کاهش این گونه خشونت ها باشند. با کمک وضع قوانین مدنی در حمایت از حقوق قربانیان و نیز محکوم کردنن عاملین و پیش بینی مجازات برای آن ها و نیز اعمال قوانین نظارتی می توان به صورت مستقیم از خشونت نسبت به کودکان در خانواده کاست.
در زمینه تاثیر غیر مستقیم، نهادهای اجتماعی و دولتی می توانند با دادن آگاهی به عوامل و قربانیان در کاهش این مطلب کوشا باشند. همچنین با به وجود آوردن بستر مناسب به خانواده ها را در این زمینه کمک کنند. مسائلی چون کاهش مشکلات مالی، اخلاقی و نیز حل مسائلی چون اعتیاد می تواند خشونت نسبت به کودکان را در خانواده کمتر کند.

فهرست منابع
1-      اعزازی، شهلا. جامعه شناسی خانواده، تهران، 1376.
2-      هالجین، ریچارد؛ ویتبورن، سوزان، آسیب شناسی روانی، جلد دوم، ترجمه یحیی سید محمدی، تهران: نشر روزان، 1385.
3-      1386، كودك آزاري ، معضلي در هزار توي سنت و قانون، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
4-      بیات، محبوبه، 1387، بررسی میزان اعمال خشونت از طرف والدین بر کودکان، معاونت امور مجلس و استان ها، به روز رسانی شده در تاریخ 13 تیر، http://dpp.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1463:--------&catid=202:--&Itemid=132  [بازیابی شده در تاریخ 21 بهمن 1388]

1-      Finkelhor, David. 1988. Stopping family violence, Beverly Hills: sage.
2-      Gegen Gewalt an Kindern handeln. 1994. Wien: Bundes Kanzleramt und BMfF.
3-      Godenzi, Alberto. 1993, Gewalt im sozialen Nahraum. Basel: Helling und Lichtenhahn.
4-      Scheffaer, Richard, T. 1989. Sociologie. New York: McGraw-Hill.



خشونت نسبت به کودکان در خانواده - قسمت اول

۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

خشونت نسبت به کودکان در خانواده - قسمت اول


مقدمه

خشونت نسبت به کودکان موضوعی نوپا در علم جامعه شناسی نیست امّا درحدود نیم قرنی که به صورت جدی به این امر پرداخته شده، پیشرفت های زیادی در این زمینه دیده شده است. می توان گفت "تاثیر مهم بررسی های خشونت، تغییرنگرش جامعه نسبت به پدیده خشونت در خانواده بوده است." (اعزازی، 202: 1376) تحقیقات شفر نشان دهنده این واقعیت است (Schaeffer, 1989:227) اگر در سال 1976، تنها 10% از آمریکایی ها  این پدیده را در جامعه  خود مهم تلقی می کردند، در سال 1983، 90% آن ها به نگرش فوق رسیده بودند. 
در این مقاله سعی شده علاوه بر نشان دادن تاثیرات و مضرات خشونت نسبت به کودکان در خانواده و شناسایی علل آن، به بررسی تاثیر نهادهای اجتماعی و دولتی بر این مساله پرداخته شود و این سوال پاسخ داده شود که "تاثیر نهادهای اجتماعی و دولتی بر خشونت نسبت به کودکان چگونه است؟ تاثیر هرچه بیشتر این نهادها درکاهش خشونت نسبت به کودکان در خانواده به چه شکل می تواند باشد؟"


خشونت در خانواده

در گذشته "گمان می رفت که خانواده، به سبب وجود روابط صمیمی، محبت آمیز و عواطف، بهترین مکان برای زندگی بزرگسالان و بهترین مکان برای رشد و شکوفایی عاطفی و جسمانی  کودکان و نوجوانان است. اما در سال 1962، هنری کمپ (Henry Kempe) در مقاله ای با عنوان "سندروم کودک کتک خورده" (Battered Child Syndro) کودکان تحت بدرفتاری را توصیف کرد. این مقاله سرآغاز سلسله بررسی های خشونت در خانواده شد، اما چند سال طول کشید تا این تحقیقات به شکل منظمی تدوین شوند. در اواخر دهه 60 و 70 میلادی، محققان نگاه خود را متوجه روابط واقعی درون خانواده، با تاکید بر چگونگی اعمال خشونت خانوادگی کردند." (اعزازی، 202: 1376)
 
در ابتدا می شود تعریفی ساده برای خشونت در خانواده یافت. "هنوز خشونت در خانواده تعریف مشخصی ندارد، مشخص شده است که ضرب و جرح جزء خشونت است. امّا در بسیاری از کشورها تنبیه هایی مانند پشت دست زدن، پس گردنی یا به پشت بچه زدن را جزیی از روش تربیتی می دانند، نه خشونت." (Godenzi, 1994: 33-40)  با وجود اینکه این تعریف، تعریفی کلی ارائه می دهد امّا از مسئله تنبیه های بی ضرر یا روانی غافل می ماند. "خشونت فیزیکی تنها یک نوع از خشونت‌ها علیه کودکان است که اگرچه رواج بسیاری دارد؛ اما نباید انواع خشونت‌های کلامی و روحی را نیز نادیده گرفت. تحقیرکردن، سرکوفت زدن، مقایسه نادرست با همسالان، ناسزا گفتن و ... اگر تداوم داشته باشد، می‌تواند جزو انواع کودک آزاری شمرده شود." (هم وطن سلام، 1384)
 "تحقیقات نشان داده است، تنبیه های بی ضرر که به بچه آسیب چندانی وارد نمی کند، به تدریج هم تبدیل به رفتارهایی خشونت آمیز شدید می شود و هم خشن تر می شود."  (Gegen Gewalt an Kindern, 1994: 1-2) در اصل      می توان خشونت در خانواده مخصوصا نسبت به کودکان را طبقه بندی کرد و آن را به دو دسته خشونت فیزیکی و خشونت روانی تقسیم کرد. "هنگام مطالعه خشونت نسبت به کودکان باید بین خشونت فیزیکی (تنبیه بدنی) و خشونت روانی تفاوت قائل شد. تنبیه بدنی شامل رفتارهایی چون کتک، ضربه زدن با اشیاء، پرت کردن کودک است." و "تهدیدهایی متداول مانند دوست نداشتن کودک، مورد پسند نبودن، دشنام دادن، خجالت زده کردن، تمسخر و استهزاء کودک در جمع، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران ( به خصوص در مورد والدینی که طلاق گرفته اند) بی توجهی به نیازهای جسمانی، اجتماعی و روانی کودک که معمولا با عنوان بی توجهی مطرح می شود، همه خشونت روانی است که بر کودک اعمال می گردد." (اعزازی، 202: 1376)

تاثیرات خشونت 

با چنین تعریفی از خشونت، حال به جستجوی هرچه بیشتر تاثیرات مخرب این پدیده بر روی کودکان می پردازیم. تاثیرات خشونت را همان گونه که ذکر شد به دو دسته روانی و فیزیکی می توان تقسیم کرد. تاثیرات فیزیکی به صورت "خونریزی های سطحی، خراشهای روی پوست، خونریزی داخلی و ضربه مغزی، شکستگی استخوان و دنده ها دیده می شود." (اعزازی، 206: 1376) که ممکن است آثار آن تا آخر عمر در فرد قربانی باقی بماند. اما تاثیراتی که از نظر نگارنده مهمتر و سنگین تر جلوه می کند تاثیرات روانی بر قربانی است. "تاثیر بر قربانی به صورت کاهش کارایی در محیط کار، کاهش یادگیری در مدرسه، عدم توانایی در برقراری روابط اجتماعی است که در نهایت به تثبیت خشونت و دور باطل می انجامد. تاثیر خشونت خانوادگی چون موجی با شعاع وسیع در جامعه پخش می شود و به یکایک افراد جامعه می رسد. امروزه در کشورهای صنعتی، آمار قتل و جنایات خانوادگی مانند کشته شدن فرزند به دست پدر و مادر، تا حدودی مشخص شده، اما به عقیده محققین آمار مجروحان جزء ناچیزی از واقعیت است و بسیاری از آن ها مطرح نمی شوند. طبق آمار سیزده درصد کودکانی که به سبب خشونت در بیمارستان بستری شده اند، جراحات سنگین و شکستگی های مهم، خونریزی داخلی و سوختگی شدید و غیره دارند. (Finkel Hor, 1988: 22-50) اما این گونه مضرات به اینجا ختم نمی شوند. 
کودکان مورد خشونت، آمادگی زیادی برای ابتلا به بیماری های روانی، اختلالات رشد به خصوص نارسایی کلامی دارند، از لحاظ سلامت بدنی بسیار ضعیف هستند، و در بزرگسالی بیشتر از افراد معمولی به انواع بیماری ها مبتلا می شوند. تعداد مراجعه آن ها به بیمارستان و پزشک بسیار بیشتر از افراد معمولی است. آمار مراکز روانی گویای این مطلب است که 39 درصد از بیماران روانی در زندگی خانوادگی قربانی بوده اند. آمار مراکز روانی نشان می دهد افرادی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، دو برابر دیگران در خطر ابتلا به مشکلات روانی و افسردگی و هیجان زدگی هستند. میزان تمایل آن ها به استفاده از مواد مخدر دو برابر بیشتر از دیگران است، در روابط خود قادر به برقراری روابط صمیمانه با دوستان خود نیستند، اعتماد به نفس کمی دارند و در برابر مشکلات میل به خودکشی در آن ها بسیار دیده می شود. (Finkel Hor, 1988)

این امر می تواند از این حد هم فراتر برود، بدین صورت که در مراحل مختلف زندگی به علت اختلالاتی که بر اثر خشونت در فرد پدید آمده، فرد دچار اختلال های خلقی و در نتیجه اختلال های شخصیتی می گردد که همین امر می تواند به صورت کلی فردی بیمار را روانه جامعه سازد. (هالجین، ویتبورن : 1385) "علاوه بر نتايج فوري جسمي و رواني، كودكاني كه قرباني خشونت خانواده هستند، مستعد برخي مشكلات رشدي مي‌شوند. نوزاداني كه با آنها بدرفتاری می ‌شود، به احتمال زياد نسبت به مادران خود به‌ طور مضطرب دلبسته می ‌شوند، در حاليكه كودكان عادی اين چنين نيستند. از لحاظ عاطفی اين كودكان منزوی و منفعل هستند ، يا پرخاشگری و رفتارهای مخالفت‌آميز بروز می ‌دهند. " (خبرگزاري جمهوري اسلامي، 1386) در ادامه "رسیدن به سلامت روانی برای آن ها که در زندگی خود و در کودکی قربانی خشونت (مخصوصا خشونت جنسی بوده اند بسیار مشکل تر از سایرین است، آن ها هم در بزرگسالی بیشتر از افراد معمولی قربانی خشونت می شوند، هم بیشتر زمینه تبدیل شدن به عامل خشونت را دارند. بدین ترتیب خشونت در چرخه دور باطلی می افتد که از نسلی به نسل دیگر می رسد و به یک نسل محدود نخواهد ماند که هم از طریق قربانیان و هم از طریق عاملین در زندگی آتی آنان به چشم می خورد و به این ترتیب به نوعی خشونت در جامعه تثبیت می شود که در جامعه شناسی آن را خود جاودانگی ساختن می نامند." (اعزازی، 211: 1376)
مضراتی که به صورت کلی بر شمرده شدند، می توانند تاثیرات اجتماعی بسیار سنگین و غیر قابل جبرانی داشته باشند اما برای کاهش این گونه تاثیرات و افزایش تاثیر نهادهای مدنی باید دید چگونه خانواده هایی در این زمینه خشونت را نسبت به کودکان اعمال می کنند؟ تا بتوان نقش نهادهای اجتماعی و دولتی را در این زمینه بهتر بررسی کرد.

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

روز بعد از کودتا


همیشه به روز بعد از کودتا نزدیک ترم، به روزهای بعد از کودتای 28 مرداد سال 32 نزدیک ترم، تا به خود روز کودتا. شاید به این دلیل که داستان زندگی ام به روزهای بعد از آن اتفاق (کودتا) نزدیک تر است تا خود روز اتفاق. وقتی که می آیی و از همه جا بی خبر می بینی اتفاقاتی افتاده که نباید می افتاده، کوتاهی و خیانت هایی شده که نباید می شده و من از همه جا  بی خبر و دور از آن اتفاق، فقط باید به تاریخ نگاه کنم و تبعاتش را تحمل کنم. سخت تر از همه این است که نمی توانی آن اتفاق را جبران کنی، دستت به آن اتفاق نمی رسد تا جلویش را بگیری. اتفاقی که زندگی ات را، نسلت را و ملتت را تباه کرده و خوب می دانی از این اتفاق ها در تاریخ مملکتمان کم نداریم.
همیشه در 29 مرداد عادت کرده ام به نوستالژیک شدن، انگار که همین دیروز بود که قهرمان ملیم در طهران تنها شد. در طهران بازداشت شد و در طهران آرمان هایش از دست رفت. و هنوز هم کشورت از نادانی و بی تفاوتی مردمت رنج می کشد، از قدرتنمایی اوباش و از سکوت و کم بودن بزرگان. هنوز هم کشورت بازیچه دست دیگر کشورهاست (یکی بخواند استعمار یکی بخواند استکبار، اسمش مهم نیست).
گاهی دردها از میان روزها و حوادث راهشان را به درون قلبت باز می کنند. گاهی رنج های کسانی مثل خودت از میان روز ها و صفحه های تاریخ به تو می رسند. انگار تناسخی رخ داده. به بعضی شخصیت ها چنان نزدیک می شوی که نمی توانی خودت را از آن ها تفکیک کنی. اندیشه های گذشته از همه چیز بیشتر معنی می شوند. گذشته از تمام حال و آینده ات پررنگ تر می شود. گذشته ای که می دانی دائم در حال تکرار است.
فضا همان فضاست، می دانی که چیزی عوض نشده، انگار زمان ایستاده و همیشه 29 مرداد سال 32 است. انگار همیشه وسط میدان بهارستان زیر مشت و لگد جاهلان مزدور بودی، انگار همیشه غرور ملیت را استبداد (از هر نوعی که دوست داری) زیر تیغ آفتاب مردادماه له کرده، انگار همیشه باید یک سری باشند که جیره خور خارجی ها شوند و انگار همیشه پول نفت ملی شده ات را خورده اند و هیچ وقت این ایران دموکراتیک نمی شود.
در این روز من فقط به خستگی دکتر مصدق فکر می کنم. به خستگی از مردمی که برای آن ها همه کار کرد و آن ها در مقابل برایش سکوت کردند. وقتی این روز به آخرش نزدیک می شود تنها یادم می ماند که آن قهرمان ملی همیشه مبارزه کرد و هیچ وقت سر خم نکرد. آن مرد محبوب دوران کودکیم، هیچ وقت در روزهای خستگی و ناامیدی از دفاع از حقوق کشورش و مردمش کوتاهی نکرد.

29 مردادماه 1390