رنجشت از چیست؟
این همان راهت کنون
انتخابت ، تصمیمت ، سرنوشتت
در هوای سینه ات اشکیست مالامال
صدای زجّه ی روحت
می نوازد گوش شب را
می کشد بر پرده ذهنت چنگ و می رود آرام در قلبت
بخواب آرام
رفت دیگر
رفت دیگر
آنکه قلبش
گفت قصّه
لالایی ِ خوش
هر شب
بر تنهایی و غوغای بالینت
و می خفتی چنین مظلوم
در پس دیوار عشقش
نمی دانی کنون
چرا خاموش گشته آن صدایش یا نگاهش؟
زدی خنجر!
به پهلویش
در قلبش
نرم و آرام
و تو در حسرت حتی هم آغوشی،
یا بوسه ای از او
در یک شب.
رنجشت از چیست؟
از همان روز نخستت
که می پیچید آوایش،
در تنت
در بسترت
گرم و مهرانگبز
"آناکارنینای من"
خوب دانستی
می کنی آخر چنین
می رسد این روز
این لحظه
که میریزی برایش قطره ی اشکت
نرم نرمک
سرد ِسرد
در کنارت بود و
می جوشید از هوس
افکارت
سرو پایت
بود ذهنت از فکر دیگران غوغا
روی قلبت بود هر لحظه به هر سو
در کنارت بود.
رنجشت از چیست؟
نبوسیده لبش حتّی فقط یک بار
کشتی، سوختی، سوزاندی فروغش را
صدایش را، تنش را
لحظه های عاشقانه ، سرنوشتت را
رنجشت از چیست؟
می رسد اکنون صدایش
باش آرام
بسپار گوشت را
می رسد اکنون صدایش؟
صوت درد آکند آن قطارت
آهنین غولت
که دادند دهشتناک نامش را هوس
دود می ریزد از خویش و می آید غرّان به سویت
خرد خواهد کرد
استخوانت را
تنت را،
زیر چرخ و بانگ رسوایی
عاقبت آرام می گیری
آرام می گیری
خواهی خفت
با این صدا
پس بخواب آرام
نیست دیگر هیچ در پشت نگاهت
و نکن فکرت که دیگر
رنجشت از چیست؟
14 آذر 88 با الهام از شخصیت داستان آناکارنینا اثر تولستوی